الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
170
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
عايشه همچنان كه سوار بر شتر بود ، گفت : آرام ! آرام ! و مردم همگى آرام و خاموش شدند و گوش به او سپردند ، او پس از حمد خداوند متعال چنين گفت : اما بعد ، همانا عثمان بن عفان تغيير و تبديلهايى در سنت مىآورد و همواره آن گناه خود را با توبه مىشست تا آنجا كه خود همچون زرناب گرديد . در اين هنگام بر او هجوم بردند و او را در خانهاش كشتند و گروهى نيز همراه او در خانه به ظلم و ناحق كشته شدند . آنگاه على را برگزيدند بدون اينكه مردم بخواهند يا شورايى و اختيارى باشد . على كار مردم را با زور از دست ايشان بيرون كشيد و كسانى كه با او بيعت كردند مىگفتند خلافت را براى خود بگير و بر حذر باش . ما كه در مورد شما از تازيانهء عثمان خشمگين بوديم ، اكنون چگونه در مورد شمشيرهايى كه بر عثمان زده شده خشمگين نباشيم ؟ همانا اين كار رو به راه نخواهد شد مگر آنكه به همان صورت كه عمر انجام داد ، با شورايى انجام شود كه در آن هيچ كس از آنان كه خون عثمان را ريخته است شركت نداشته باشد . برخى از مردم خطاب به عايشه گفتند راست مىگويى و برخى گفتند دروغ مىگويى و كار در هم ريخت . عايشه آنان را به حال خود گذاشت و حركت كرد تا به محلهء دباغها رسيد . مردم دو گروه بودند ، برخى با طلحه و زبير و عايشه هماهنگ بودند و برخى همچنان نسبت به بيعت با امير المؤمنين على ( ع ) پايدار و به آن خشنود بودند . عايشه از ميدان دباغها با همراهان خود به حركت خويش ادامه داد . طلحه و زبير و مروان بن حكم و عبد اللّه بن زبير هم از عقيدهء عايشه پيروى كردند و خود را كنار دار الاماره رساندند و از عثمان بن حنيف خواستند از آن بيرون برود ، اما وى نپذيرفت . در اين هنگام ياران عثمان بن حنيف و گروهى از مردم بصره جمع شدند و جنگى سخت در گرفت تا نيمروز شد . در آن روز پانصد مرد سالخورده - كه موهاى خود را خضاب مىبستند - از قبيلهء عبد القيس كه همگى از ياران عثمان بن حنيف و شيعهء على ( ع ) بودند كشته شدند و اين غير از كشتهشدگان از ديگر مردم بود . شدت جنگ چنان بود كه به سوى گورستان بنى مازن كشيده شدند و سپس از آب بند بصره هم گذشتند و به زابوقه « 1 » رسيدند كه كنار دار الرزق « 2 » قرار داشت و آنجا هم جنگى سخت در گرفت كه از هر دو
--> ( 1 ) به گفتهء ياقوت نام شهركى نزديك بصره است ، كه بنى مسمع در آن ساكن بودهاند و جنگ جمل در آغاز روز آنجا بوده است . براى اطلاع بيشتر ، رجوع كنيد به ياقوت - حموى ، معجم البلدان ؛ ج 4 ، ص 366 . م ( 2 ) سيلو و انبار گندم و خوار و بار . م